کبره به قلم صالحه فروزشنیا (آدولفا)
پارت سی و دوم :
برخلاف نگاه بیقرار او، سهیل طوری به تیرگی چشمان نیلی زل زده بود که گویی در این دنیا چیز دیگری برای دیدن وجود ندارد.
- من چندمین پسریام که باهاش بیرون رفتی؟
هر دو ابرویش را کمی بالا برد و با لبخند کمرنگ خاص خودش اضافه کرد: هرچند دوستانه؟ و بدون احتساب اون دو سال خونهنشینی.
فک دیانا قفل شد و بزاق نداشتهی دهانش را با ضرب و زور فرو فرستاد.
دست برد و گوشهای از کلاه را که سمت
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
فدای شما🤍 نه تصدیق میکنم، نه تکذیب ببینیم چی در پیشه😁
۳ هفته پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
عزیزممم واقعا از شنیدنش ناراحت شدم🥲
۳ هفته پیشسعادت
0گذشته دیانا چی میتونی باشه که دچار همچنین مشکلات شده
۳ هفته پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
شما چی فکر میکنید؟
۳ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

افسون
0خوبی گلم😅🥰الهی منون از پارت خیلی خوب و عالی و شاد اما اگه از آتیش می ترسه یعنی تو آتیش سوزی هم بود امیدوارم خانواده ش اون جا نباشن خیلی دردناکه من تجربه ش و داشتم😘🥺😱